روايتي از آخرين لحظات شهيد «محسن وزوايي»
همه سریع به جلو پیشروی کنید؛اللهاکبر!
محسن تمام قد بر روی جادهای که نیروها بدون جانپناه میجنگیدند، ایستاده
بود و فریاد میزد، طوری که دیگر صدایش گرفته بود؛ او همه گردانهای تحت
امر محور عملیاتی محرم را از طریق بیسیم فرماندهی، مخاطب قرارداد و با
لحنی مصمم و جدی گفت «به همه واحدها، به همه واحدها! همه سریع به جلو
پیشروی کنید... اللهاکبر!».
زمان درج خیر: دوشنبه ۱۱ ارديبهشت ۱۳۹۱ ساعت 17:45:36
خاطرهای از پرواز با دو شهید
من، شهید صیاد و شهید بابایی در هلیکوپتری به دنبال هواپیمای جنگی پرواز
کردیم. به عباس بابایی گفتم «جت سواری خوبه یا هلیکوپترسواری؟» او خیلی
متواضعانه گفت «پرواز با هلیکوپتر سختتر به نظر میرسد».
زمان درج خیر: پنجشنبه ۲۴ فروردين ۱۳۹۱ ساعت 11:04:32
با شهداء/
جایگاه بهشتی...
باز هم مثل همیشه رفت به طرف همان جایگاه همیشگی. اول نمی گفت کجا؟ بعد که
راه به بهشت زهرا ختم میشد ، می دانستم به وعده گاه همیشگی اش می رود.
سیدعباس ، باز به همان مکانی پناه برد که شهدای۷۲ تن در آنجا دفن بودند.
زمان درج خیر: دوشنبه ۲۱ فروردين ۱۳۹۱ ساعت 16:29:30
با شهداء/
چشمه ی آسمانی
در عملیات رمضان ، با حسین بودیم . او فرماندهی گروهان را بر عهده داشت.
عملیات در تیرماه و در فصل بسیار گرم تابستان و در منطقه ی جنوب انجام مشد.
زمان درج خیر: يكشنبه ۲۰ فروردين ۱۳۹۱ ساعت 09:59:15
با شهداء/
شفای بیمار....
همه هفته ، پنج شنبه ها ، دیداری با خانه ی ابدی پدر داشتیم و یادش را
گرامی می داشتیم . در یکی از این دیدارها اتفاقی افتاد ک باعث حیرت همه ما
شد.
زمان درج خیر: شنبه ۱۹ فروردين ۱۳۹۱ ساعت 12:29:57
با شهداء/
جنازه گم شده ...
چشم هایش را از گنبد امام رضا علیه السلام برداشت ، به صورت همسرش نگریست و
گفت: خانم هر وقت من شهید شدم مرا برای زیارت آقا به مشهد بیاورید.
زمان درج خیر: پنجشنبه ۱۷ فروردين ۱۳۹۱ ساعت 10:43:46
ورود ۵ شهید گلگون کفن به سرزمین نور
مدیر یادمان شلمچه گفت: امروز مراسم تشییع پنج شهید گلگون کفن در سرزمین نور انجام میشود.
زمان درج خیر: چهارشنبه ۱۶ فروردين ۱۳۹۱ ساعت 15:29:37
با شهداء/
شهیدان زنده اند الله اکبر
خسته از کار روزمره به خانه رسیدم و غذا نیمه تمام بود ک به خواب رفتم.
آسمان آبی و صاف بود. تا آن لحظه ، آسمان خدا را این قدر وسیع ندیده بودم.
زمان درج خیر: چهارشنبه ۱۶ فروردين ۱۳۹۱ ساعت 09:58:37
با شهداء/
چرا شب عید بچه ها را خراب کردی ؟
از وقتی کریم - همسرم- شهید شده بود ، دل و دماغ هیچ کاری را نداشتم. تا
این که آن سال ، شب عید غدیر و هنگام شادی همه شیعیان من هم به ذوق آمدم و
تصمیم گرفتم بچه ها را یک جوری خوشحال کنم.
زمان درج خیر: سه شنبه ۱۵ فروردين ۱۳۹۱ ساعت 11:43:24
با شهداء/
شیرینی شهادت...
اولین شهید محله مان را که آوردند ، برایش حجله ای سبز بستند. همه به دیدن
خانواده شهید رفتیم . برایمان شیرینی آوردند. من هم برداشتم ولی آن را
نخوردم.
زمان درج خیر: دوشنبه ۱۴ فروردين ۱۳۹۱ ساعت 10:59:14
مثل پدر بود...
شوشتری به روایت یکی از سران طوایف بلوچ
وقتی آقای بر موضوع را از من شنید، خوشحال شد و گفت که همه وقت من متعلق به شهید شوشتری است.
زمان درج خیر: جمعه ۱۱ فروردين ۱۳۹۱ ساعت 11:49:12
با شهداء/
غسیل الملائکه
همیشه خندان بود. آخرین بار ، قبل از عملیات دیدمش. وقتی که با او آشنا شدم
، فهمیدم بسیار خوش اخلاق است. پس از سلام و حال و احوال گفتم: ما در
روستا زندگی می کنیم .
زمان درج خیر: پنجشنبه ۱۰ فروردين ۱۳۹۱ ساعت 11:42:01
با شهداء/
کمک به وسیله ی قرآن
شبی در عالم خواب دیدم که پدرم با چهره ای نورانی و گام هایی آرام به سویم
آمد و قرآنی را به دستم داد تا با قرائت او همراه شوم. در صفحه ی اول قرآن ،
کلمه ی «الله» نوشته شده بود. در صفحه ی دوم، کلمه ی :
زمان درج خیر: چهارشنبه ۹ فروردين ۱۳۹۱ ساعت 11:18:46
با شهداء/
فضیلت زیارت عاشورا
یکی از دوستان شهید برایم نقل می کرد که در عالم خواب ، سید عباس را دیدم
که درحیاط خانه مشغول شستن لباس ها و آب کشیدن آن هاست. رو به ایشان کردم و
گفتم: آقا سید افتادی به زحمت،
زمان درج خیر: سه شنبه ۸ فروردين ۱۳۹۱ ساعت 10:57:20
با شهداء/
قرص شفا در سفر حج...
وقتی خبر را شنیدم به شدت ناراحت شدم. نوه ام را خیلی دوست داشتم و نمی
توانستم باور کنم مریم دوباره مریض شده. تمام راه را تا مکه ی مکرمه از فکر
مریم بیرون نمی آمدم ، دائما مریم جلو چشمانم بود.
زمان درج خیر: دوشنبه ۷ فروردين ۱۳۹۱ ساعت 10:57:07
با شهداء/
قصر فاطمی ...
او دیگر محبوب خود را یافته بود؛ آن مادر مقدسی که از فرسنگ ها راه دور،
قلب او را متوجه خود ساخته بو و عنان و اختیارش را عاشقانه ربوده بود. مگر
می شود درون مغز و سینه را شکافت و قلب عاشق راستین را کاوش نمود؟ مگر می
شود رابطه ای غیبی و الهی را به تصویر کشید؟
زمان درج خیر: يكشنبه ۶ فروردين ۱۳۹۱ ساعت 09:56:54
با شهداء/
مادر فرزندان من
امید زندگی من و مرد رویاهایم بود.سال ها با او زندگی کرده بودم و یک لحظه تحمل جدایی و دوری از او را نداشتم
زمان درج خیر: شنبه ۵ فروردين ۱۳۹۱ ساعت 09:56:41
با شهداء/
لحظه ی موعود
سرش را آرام پایین آورد. پشت پلک هایش را دیدم که خیس بود. اشک از گوشه ی
چشمانش سرازیر شده بود. خیلی آرزوی شهادت داشت؛ بعد از شهادت همرزمش، همیشه
در مناجات و استغاثه تقاضای شهادت از خدا می کرد،اما با آن هم راز و
نیازها ، گویا هنوززمان موعود فرا نرسیده بود.
زمان درج خیر: يكشنبه ۲۸ اسفند ۱۳۹۰ ساعت 09:56:24
با شهداء/
من صحنه ی شهادت پدر را دیدم
شبی از شبهای زمستان بود. دو هفته بود که پدرم به جبهه رفته بود و خبری از
او نداشتیم. به یاد پدرم به خواب رفتم . در عالم خواب، او را دیدم که از
جبهه برگشته بود. من و دوستانم در حیاط خانه با شادمانی مشغول بازی بودیم.
پدرم نگاهی به ما انداخت و خندید
زمان درج خیر: جمعه ۲۶ اسفند ۱۳۹۰ ساعت 17:25:15
با شهداء/
آقا امام زمان منتظر است
مدتی بود که سکته کرده بودم. شبی در عالم خواب دیدم جواد به دیدن من آمد
اما داخل اتاق نشد . به او گفتم: جواد جان را وارد اتاق نمی شود؟
زمان درج خیر: پنجشنبه ۲۵ اسفند ۱۳۹۰ ساعت 09:56:00
1 |
2 |
3 |
4 |
5 |
6 |
7 |
8 |
9 |
10 |
11 |
12 |
13 |
14